مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

253

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

وحشى را بر در مكان خود افتاده ديد . فرحى سخت او را روى داده ، گفت : الحمد للّه كه بىرنج و تعب بآرزوى خويش رسيدم . در حال ، شكم او را پاره كرده ، سر باندرونش برد و در امعاء و احشاى او دهان همىگردانيد تا اينكه دل او را دريافت و آن را در دهان گرفته ، فروبرد . چون لقمه بحلقوم او رسيد ، شعبه‌هاى تير به استخوان گلويش فروشد . نه فروبردن توانست و نه بدرآوردن . در حال ، هلاك شد . ايها الملك ، سبب اينست كه بايد انسان به آنچه خدا داده ، راضى شود و شكر نعمت بجا آورد و اميد از پروردگار خود نبرد . اى ملك ، اينك بسبب حسن‌نيت تو ، خداى تعالى پس از نوميدى ، اين فرزند به تو عطا فرموده . از خداى تعالى مسئلت ميكنيم كه او را عمرى دراز و بختى نيكو كرامت فرمايد و او را خلف صالح گرداند و بعهدهاى تو وفا كند . پس از آن وزير چهارم برخاسته ، زمين ببوسيد و گفت : اگر ملك ، فنون حكمت بداند ، چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و پنجم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، وزير چهارم گفت : اگر ملك فنون حكمت بداند و احكام سياست بشناسد و با رعيت عدالت كند و اكرام كسى كه فرض است ، بجا آورد و هنگام ندرت ببخشايد و رتبت رئيس و مرئوس نگاه دارد و بر ايشان انعام كند و عيبهاى ايشان بپوشد و بعهد ايشان وفا كند ، شايستهء سعادت دنيا و آخرتست . و اين كردارها سبب ثبات پادشاهى او خواهد بود و بدشمن ظفر خواهد يافت . و اگر بر خلاف اين باشد ، پيوسته او و اهل مملكت او در مصيبت و محنت خواهند بود و ستم او بدور و نزديك خواهد رسيد و او را آن خواهد رسيد كه از ملك‌زادهء سياح به آن پادشاه رسيد . ملك پرسيد : چگونه بوده است حكايت ايشان ؟